جایگاه سیاسی جمهوری اسلامی ایران در فضای بین الاذهانی و پسا انقلابی خاورمیانه عربی

چکیده

توجه به تغییر و تحولات سریع سیاسی خاورمیانه، برای جمهوری اسلامی ایران که خود را در پیوند فرهنگی دینی، نزدیکی جغرافیایی و تامین منافع ملی با آن می بیند، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. یکی از ابعاد اساسی مطالعه نقش و جایگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی در خاورمیانه، بررسی فضای بین الذهانی و درک موجود از نقش ایران در خاورمیانه در میان دولت ها و جوامع عربی است. این درحالیست که به نظر می رسد در پی وقوع انقلاب در کشورهای عربی و شرایط جدید جهانی، نگاه و درکی جدید از نقش ایران پدید آمده است. این امر تاثیر مستقیمی بر روند سیاست گذاری خارجی خواهد داشت چرا که اساسا مبنای سیاست خارجی به درک منافع ملی بستگی داشته و این نیز به نوبه خود در برداشت ها و ذهنیت های اجتماعی تصمیم گیران سیاست خارجی کشورها ساخته می شود. لذا در این مقاله تلاش خواهیم کرد تا بخشی از واقعیت های تحولات کشورهای عربی منطقه به ویژه در نسبت با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر مبنای درک و برداشت های طرفین، مورد مطالعه قرار دهیم. لذا با توجه به وضعیت موجود در خاورمیانه عربی این سوال مطرح می شود که؛ «تحولات انقلابی در جهان عرب چگونه بر جایگاه سیاسی و ذهنیت افکار عمومی اعراب در قبال جمهوری اسلامی ایران تاثیر گذاشته است؟» مبانی نظری این پژوهش با توجه به اینکه تلاش دارد تا شبکه های معنایی و هویتی حاکم در اذهان ایرانی و اعراب را مورد بررسی قرار دهد، سازه انگارانه خواهد بود.

کلیدواژه‌ها


  1. مقدمه

تحولات جدید جهان عرب در سال 2011 که با قیام مردم تونس آغاز شد و سپس به کشورهای دیگر جهان عرب از جمله مصر، بحرین و یمن گسترش یافت، دگرگونی های مهمی محسوب می شوند که بر منافع ملی کشورهای مختلف منطقه، از جمله جمهوری اسلامی ایران و همچنین رقابت های گفتمانی و ژئوپلیتیک منطقه تاثیراتی اساسی دارد. چرا که این منطقه علاوه بر مواجهه با بحران های متعدد و حضور بازیگران منطقه ای با رویکردهای عمدتا متعارض، شاهد حضور قدرت های فرامنطقه ای نیز می باشد که باعث افزایش پیچیدگی معادلات خاورمیانه می شود. درباره ماهیت این تحولات همچنان اتفاق نظری اساسی وجود ندارد. این امر از طرفی مولود، زوایای دید متفاوت صاحبنظران به این تحولات و از طرف دیگر تفاوت شرایط انقلابی کشورهای خاورمیانه، اشکال متفاوت اعتراضات و طرفین معارضه است. موضع گیری در قبال این انقلاب ها هم یکدست و هماهنگ نبوده است و بنا به اقتضای منافع بازیگران ذینفع؛ فضای گفتمانی، سیاست های و راهبردهای متفاوتی اتخاذ شده است. چرا که تعیین مواضع کشورها در قبال تحولات جدید، مستلزم درکی جدید از منافع ملی می باشد و این نیز به نوبه خود در برداشت ها و ذهنیت های اجتماعی تصمیم گیران سیاست خارجی کشورها ساخته می شود. هرکشوری از منظر هنجارهای درونی شده، برداشت هایی متفاوت از پدیده ای یکسان خواهد داشت.

لذا در این مقاله تلاش خواهیم کرد تا بخشی از واقعیت های تحولات کشورهای عربی به ویژه در نسبت با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر مبنای درک و برداشت های طرفین، مورد مطالعه قرار دهیم. چرا که هر آینه، نسبت سنجی میان این دو؛ متاثر از ارزشها و هنجارهای این دو جامعه و درک هریک از مشابهت ها و تفاوت های خود با دیگری خواهد بود. این مسائل موجب می شود تا با توجه به وضعیت موجود در خاورمیانه عربی این سوال مطرح شود که؛ «تحولات انقلابی در جهان عرب چگونه بر جایگاه سیاسی و ذهنیت افکار عمومی اعراب در قبال جمهوری اسلامی ایران تاثیر گذاشته است؟» جهت پاسخ به این پرسش لازم است پرسش های فرعی دیگری نیز طرح و بدان ها پاسخ داده شود. از جمله: در منظر سیاست خارجی ایران چه درکی از ماهیت و شکل گیری تحولات جوامع عربی وجود دارد؟ نگرش و فهم کلی اعراب به نقش منطقه ای و جهانی ایران چیست؟ با توجه به شرایط جوامع عربی، چه فرصت ها و تهدیداتی برای سیاست خارجی ایران به وجود آمده است؟

فرضیه اصلی این پژوهش هم اینگونه بیان می گردد که؛ انقلاب های عربی در خلال سالهای 2010 تا 2012 و رویدادهای پس از آن نظیر جنگ داخلی در سوریه، منجر به سربرآوردن و تعمیق شکاف های هویتی (فرهنگی و مذهبی) میان ایران و بخش های بزرگی از جوامع عربی شده و بر تنش های هویتی، سیاسی و نظامی برای جلوگیری از اقتدار منطقه ای جمهوری اسلامی ایران افزوده است.

این تحقیق از نوع توصیفی-تبیینی می باشد. چرا که تلاش دارد اولا؛ فهم جمهوری اسلامی ایران را نسبت به تحولات منطقه و نیز نگرش جوامع عربی را نسبت به نقش ایران تشریح کند. دوما این پژوهش تلاش دارد تا نسبتی میان جایگاه سیاسی ایران و تحولات منطقه ای و مولفه های تاثیر گذار بر این رابطه را مورد بررسی قرار دهد. مبانی نظری این پژوهش نیز با توجه به اینکه تلاش دارد تا شبکه های معنایی و هویتی حاکم در اذهان ایرانی و اعراب را مورد بررسی قرار دهد، سازه انگارانه خواهد بود. چرا که درک تحولات خارجی بر مبنای ساختارهای هنجاری و بینا ذهنیت های جمعی صورت می گیرد و آنگاه است که می توان در قبال فرصت/ تهدید بودن، سودمند/زیانبار بودن تحولات خارجی به تصمیم سازی پرداخت. پس در این پژوهش خواهیم کوشید تا در بخش اول به بررسی مفاهیم سازه انگارانه در باب سیاست خارجی، جهت مطالعه نسبت سنجی تحولات اخیر خاورمیانه عربی با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بپردازیم. در بخش دوم، تحولات منطقه از منظری ایرانی مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. در بخش سوم رویکرد اعراب به ایران با توجه به محوریت تحولات منطقه مورد بررسی قرار می گیرد و همچنین جهت آزمایش فرضیه ها از برخی نظرسنجی های معتبر جهانی نیز بهره گیری می شود. در بخش چهارم به نسبت سنجی این تحولات و سیاست خارجی ایران می پردازیم.

 

  1. مبانی نظری و روش شناختی

سازه انگاری رویکردی است که از سوی جان راگی و نیکلاس اونف در روابط بین الملل گسترش یافت. سازه‌انگاری از منظر معرفت‌شناسی حدّ وسط «پوزیتیویسم» و «پسا پوزیتیویسم» ارزیابی می‌شود. مهم‌ترین اصل هستی شناختی سازه‌انگاری ناظر به این است که «ساختارهای فکری و معرفتی» دست‌کم به اندازه «ساختارهای مادی» اهمیت دارند؛ چرا که این نظام‌های بامعنا هستند که تعریف می‌کنند؛ کنشگران چگونه باید محیط مادی خود را تفسیر کنند. حتی اساسا، امکان دسترسی مستقل و یکراست به جهان وجود ندارد و همه کنشهای انسانی در فضایی اجتماعی صورت می گیرد و معنا پیدا می کند و این معناسازی است که کم و بیش به واقعیت جهان شکل می دهد. مهمترین گزاره های نظریه ساز ه انگاری را می توان به شکل زیر عنوان کرد:

1. همه سازه انگاران واقعیت را بر ساخته ای اجتماعی می دانند.

2. کارگزاران، ساختارها یا فرایندها و نهادها را در پیوند و قوام متقابل با هم می انگارند. برای آنها آنارشی یک جامعه، ناشی از رفتار دولتها است.

3. برای تعیین قانونمندی و پیش بینی پذیری رفتار دولتها و برقراری نظم، هویت و منافع نقش ویژ ه ای در نگاه آنها دارند.

4. ساختارهای فکری و هنجاری نیز به اندازه ساختارهای مادی اهمیّت دارند، زیرا این نظامهای بامعنا هستند که برپایه آن بازیگران محیط مادی خود را تفسیر می کنند (شفیعی، 1390 :114-129).

از دیدگاه سازه انگاری، برای درک سیاست خارجی کشورها، در کنار ساختارهای مادی، باید به ساختارهای معرفتی، ایده ها، باورها، هنجارها و اندیشه ها نیز توجه داشت. از دیدگاه سازه انگاری، هویتها، هنجارها و فرهنگها نقش مهمی در سیاست خارجی بازی می کنند. هویتها و منافع دولتها را هنجارها، تعاملات و فرهنگها می سازند و همین فرایند است که تعامل میان دولتها را پیش می کشد (شفیعی، 1390 :114-129). اگر در رویکرد واقع گرایانه، سیاست خارجی دولتها ریشه در ملاحظات عقلایی و منافع ملی دارد، در نظریه سازه انگاری، نوع رفتار ناشی از هنجارهایی است که دیگران از دولت انتظار دارند. همچنین در رفتار سیاست خارجی دولتها، متغیرهای سیستماتیک نظام بین الملل و متغیرهای داخلی همزمان مؤثرند. دولتها منافع و هدفهای ثابت و تغییرناپذیر ندارند، پس هنجارهای داخلی و بین المللی، متغیر مستقل، و سیاست خارجی، متغیر وابسته هستند.

به باور وِنت، هویتها منافع را شکل می دهند و منافع نیز سرچشمه رفتارها و اتخاذ سیاست خارجی از سوی دولتها می شوند که در این تعامل، کنشگران ساختارهای معنایی را می سازند، یکسری پیامهایی برای هم می فرستند، این پیامها را با نیت و تصور خود می سنجند و بر پایه برداشت خود همدیگر را دوست و دشمن، رقیب یا همکار می دانند و برپایه انتظارات خود از یکدیگر عمل می کنند (ر ک: ونت، 1386). لذا بر مبنای این دیدگاه، اصول کلی نیز برای تحلیل سیاست خارجی در نظر گرفته شده که بر اساس آن اصول به جای تأکید بر «توان‌مندی دولت‌ها یا توزیع قدرت به عنوان یک خصوصیت ساختاری» بر «هویت دولت‌ها» تأکید می‌شود (قهرمانپور، 1383: 31).

دیدگاه سازه‌انگاری، چشم‌اندازی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را ترسیم می‌نماید که ناظر به تعامل دائم الّتکوین میان متغیّرهای درونی و بیرونی در یک قلمرو هویتی و ساختارهای بین‌الاذهانی است. از آنجا که در این فرایند، «هنجارها» تعریف کننده «هویت‌ها» و «هویت‌ها» نیز معرِّف «منافع» هستند، اقتضا دارد که نقطه عزیمت در تحلیل تطبیقی نیز هنجارهای مؤثر بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار گیرند. و البته لایه مذهبی، یکی از ارکان مقوّم و مکوّن هویّت ایران اسلامی شناخته می‌شود، که بخشی عظیمی از رفتارهای فردی اجتماعی و حتی سیاست خارجی کشور را متجلی می سازد. این تلقّی سازه‌انگارانه از جایگاه و تأثیر هنجارهای دینی، امروزه به طور خاص، منزلت ایدئولوژیک ایران در بُعد بیرونی به ویژه در سطح افکار عمومی منطقه و الگودهی به جنبش‌های اسلام‌گرا را توضیح می‌دهد. صفت «اسلامی» جمهوری اسلامی ایران، معرِّف مجموعه هنجارها و ارزش‌هایی است که تعیین کننده منافع و اهداف و چگونگی هدایت سیاست خارجی می‌باشد (مشیرزاده، 1382: 45).

اما به نظر می رسد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در قبال انقلاب های جهان عربی با تاکید بر مفهوم هویت و یک رویکرد ایدئولوژیک می توان تحلیل کرد. مطابق با رویکرد هویت گرای ایدئولوژیک؛ مولفه های ارزشی، هنجاری، فرهنگی، قواعد و ترتیبات حقوقی داخلی در تکوین سیاست خارجی کشورهای موثر می باشند. بنابراین در جمهوری اسلامی ایران مولفه هایی مثل؛ مقابله با ظالم، مبارزه با استکبار، حمایت از مظلوم، تکلیف گرایی، شهادت و ایثار به صورت های مختلف در سیاست خارجی ایران بازتولید شده اند، بطوریکه این مولفه ها به معیارها و ملاک های تصمیم گیری، سیاستگذاری و جهت گیری سیاست خارجی تبدیل شدند. باتوجه به ملاحظات فوق، ایران حامی سیاست تغییر وضع موجود و انقلاب در کشورهای محافظه کار و غرب گرا در منطقه می باشد. از طرف دیگر جمهوری اسلامی طبق مولفه های هویتی خود از سیاست حفظ وضع موجود در کشورهایی که سیاست ضد رژیم صهیونیستیی و ضد صیهونیستی در منطقه دارند و از حزب الله و حماس در مقابل رژیم صهیونیستی و آمریکا حمایت می نماید. بنابراین سیاست خارجی ایران و نوع نگاه ایران به تحولات انقلابی در خاورمیانه طبق مفهوم «بیداری اسلامی» طراحی و اجرا شده است که ضرورتا در چارچوب نگاه انقلاب اسلامی و رهاورد آن تنزل جایگاه استکبار جهانی و بیداری ملت ها در جهت ساخت اسلامی منطقه است.

لذا در نقد این درک سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می توان گفت که؛ عنایت رویکردسازه انگارانه به انواع هنجارهای داخلی و البته بین المللی آنهم در فضایی متغیر است که هویت هایی لرزان و قابل جابجایی را سبب می شود. بنابراین نظام باورها در سیاست خارجی با توجه به ساخت مادی-معنوی هنجارها قابلیت تغییر دارد. در صحنه جامعه است که تبادل ایده ها و اندیشه ها صورت گرفته، هنجارهای بین الذهانی و پیرو آن واقعیت اجتماعی و نهایتا تصمیم سازی های سیاسی ساخته می شود. در واقع کاربرد سازه انگاری در این مقاله اینگونه است که با کمک پیمایش ها و نگرش سنجی، ساختارهای شناختی جاری در جامعه که سازندۀ ذهنیت های مؤثر در سیاست خارجی است، مورد شناخت قرار می گیرند. لذا جهت کسب داده های این پژوهش برای نگرش سنجی ایرانی به تحولات عربی تلاش شده است؛ با کاربرد روش های کمی، جامعه ای 120 نفره از دانشجویان علوم سیاسی و روابط بین الملل برخی دانشگاههای کشور را مورد نظرسنجی قرار دهیم. برای فهم نگرش و فضای معنای جوامع عربی در قبال نقش ایران نیز، تلاش شده است از برخی نظرسنجی های جهانی استفاده شود.

 

  1. تحولات انقلابی در خاورمیانه از منظری ایرانی

تحولات انقلابی خاورمیانه به سلسله رخدادهایی اطلاق می شود که از دسامبر2010 با خود سوزی محمد بوعزیزی در تونس شروع و باعث سرنگونی حکومت های؛ تونس، مصر، لیبی و یمن شد. این رخدادها به علاوه تحولات اردن، بحرین و شرق عربستان، را به بیداری اسلامی و بهار عربی تعبیر می کنند. به عنوان یک واقعیت دو گفتمان «بهار عربی» و «بیداری اسلامی» در روند های حاکم در منطقه وجود دارند و البته زمینه های فکری-ارزشی مشترکی نیز دارند. این دو گفتمان نقاط مشترکی چون؛ ضدیت با رژیم اسراییل، ضدیت با استبداد و تقویت هویت اسلامی- ملی، را در خود دارند. اما در زمینه اعتماد به غرب در مورد انجام اصلاحات و بکارگیری الگوهای فکری-سیاسی با هم اختلاف نظر دارند (برزگر، ۱۳۹۰).

اما آنچه واضح است اینکه؛ ملت های عربی هیچ گاه به این گستردگی و شدت، حاکمان خود را در معرض خواست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود قرار نداده اند. همین گستردگی، تازگی و شکل گیری دفعی آن باعث شده است تا تحولات خاورمیانه، پدیده‌ای چندلایه، متکثر و پرشتاب بوده و به همان اندازه بر سر ماهیت این تحولات و سمت و سوی آتی آن اختلاف نظر وجود داشته باشد. لذا جهت بحث پیرامون ماهیت تحولات می توان شاخص های متعددی همچون؛ بازیگران اصلی جنبش، خواسته های انقلابیون، کمیت و کیفیت شعارهای جنبش، را در قالب نظر سنجی یا سنجش آمار کیفی به بحث گذاشت.

لذا در سوال اول این مسئله مورد بررسی قرار گرفت که از منظر دانشجویان علوم سیاسی و روابط بین الملل برخی دانشگاههای کشور چه عوامل بنیادینی بیشترین تاثیر را در شکل گیری تحولات بر عهده داشته اند.؟

سوال؛ کدامیک از عوامل زیر دارای پایه ای ترین تاثیر در شکل گیری تحولات انقلابی در جوامع عربی بودند؟

فقر و فاصله طبقاتی(درصد)

دموکراسی خواهی(درصد)

فساد حاکمان(درصد)

وابستگی خارجی(درصد)

تبعیض و بی عدالتی(درصد)

28 %

3/31 %

16%

2/4 %

5/20 %

چنانچه ملاحظه می شود نقش عوامل سیاسی به ویژه استبداد و عدم گردش نخبگانی آزاد در جوامع عربی و همچنین خواست دموکراسی از جمله عوامل پایه ای می باشد که از منظر پرسش شوندگان با حدود 31 درصد زمینه ساز تحولات بوده اند. نقش عوامل اقتصادی نیز در این زمینه بسیار پررنگ می باشد. البته سوال فوق می تواند در مورد تک تک کشورهای مورد بحث نیز بکار روند که یقینا نتایجی متفاوت به بار خواهد آورد، ولیکن فهم کلی و مشترک از تحولات اینست که فضای بسته سیاسی و فساد اقتصادی حاکم بر کشورهای عربی، ادامه حیات این دولت ها را تقریبا غیرممکن نموده بود.

 ولیکن پرسش بعدی که مطرح می شود اینست که؛ بر اساس شاخص گروههای نقش آفرین، موثرترین نیروی حاضر در صحنه انقلاب مشخص گردد. در این زمینه نظرسنجی نشان می دهد که اکثریت پرسش شوندگان نیروهای اسلام گرا را جریان غالب ارزیابی می کنند.

سوال؛ کدامیک از جریانات ذیل را موثرترین نیرو در تحولات کشورهای عربی ارزیابی می کنید؟

اسلام گرایان(درصد)

لیبرال دموکراتها(درصد)

ملی گرایان(درصد)

جنبش های جوانان(درصد)

3/58 %

6/12 %

6%

1/23 %

بر این اساس عمده پرسش شوندگان اسلام گرایان را نیروی عمده و اصلی تحولات قلمداد می کنند. و جالب اینکه نقش جنبش های جوانان نظیر جنبش 14 ژوئن در مصر را پررنگ تر از نیروهای لیبرال ارزیابی می کنند. پس از بررسی شاخص خواسته ها و شاخص بازیگران نقش آفرین، تلاش می کنیم در یک سوال کلی، نظری را که تحولات منطقه را بیداری اسلامی قلمداد می کند را به آزمون بگذاریم. در این زمینه نظرسنجی نشان می دهد که اکثریت پرسش شوندگان تحولات خاورمیانه را دارای ماهیتی اسلامی می دانند:

سوال؛ تا چه میزان تحولات خاورمیانه را دارای ماهیتی اسلامی می دانید؟

خیلی زیاد(درصد)

زیاد(درصد)

متوسط(درصد)

کم(درصد)

خیلی کم(درصد)

8/25 %

1/32 %

17%

1/13 %

12 %

بر این اساس حدود 58 درصد دانشجویان، تحولات اخیر را دارای ماهیتی اسلامی ارزیابی می کنند. البته روشن است که پرسش فوق شفافیت لازم را ندارد و نیز نمی تواند نظر دقیق و قابل بحثی را استخراج نماید. لذا در پرسش بعدی می کوشیم صفت اسلامی برای تحولات خاورمیانه را بیشتر مورد کاوش قرار دهیم.

تا چه میزان با این گزاره موافقید؛ اسلام خواهی به معنای شریعت محوری و اجرای قوانین اسلامی، ماهیت تحولات را شکل می دهد.

خیلی زیاد(درصد)

زیاد(درصد)

متوسط(درصد)

کم(درصد)

خیلی کم(درصد)

 

5/12 %

4/22 %

4/10%

2/38 %

5/16 %

 

در این پرسش تلاش داشتیم تا دریابیم که از منظر پرسش شوندگان اسلام به معنای اجرای قوانین شریعت، به عنوان یک خواست اجتماعی که باعث انقلاب در جوامع عربی شده باشد، چه میزان موافق دارد. با بررسی آمارها در می یابیم که هرچند حدود 58 درصد دانشجویان تحولات منطقه را دارای ماهیتی اسلامی می دانند ولیکن از این میان درکی متفاوت نسبت به نوع نقش آفرینی اسلام دارند. لذا شاهد هستیم با گزاره فوق صرفا حدود 35 درصد پرسش شوندگان موافقت دارند، در حالیکه حدود 55 درصد مخالفت خود را ابراز داشته اند. بررسی فوق را با پرسش دیگری درباره نقش بیداری اسلامی ادامه می دهیم.

تا چه میزان با این گزاره موافقید؛ مولفه های بیداری اسلامی تعارضی با دموکراسی خواهی ندارد؟

خیلی زیاد(درصد)

زیاد(درصد)

متوسط(درصد)

کم(درصد)

خیلی کم(درصد)

24 %

8/39 %

3/16%

11 %

9/8 %

نتیجه حاصل از پرسش فوق به نوعی در تقابل با پرسش قبلی قرار دارد. این نتیجه دریافت می شود که حدود 64 درصد پرسش شوندگان تعارضی میان خواست دموکراسی خواهانه مردم منطقه با درک آنان از اسلام نمی یابند. اما برای بررسی بیشتر رابطه میان اسلام و دموکراسی می توان سوالی ایجابی تر را مطرح نمود. با بررسی این پرسش که؛ تا چه میزان با این گزاره موافقید؛ مردم کشورهای منطقه دریافتند که فقط اسلام می تواند آزادی و عدالت را به ارمغان بیاورد، در می یابیم که پاسخ مثبت به این پرسش نسبت به مدافعان عدم تعارض میان اسلام و دموکراسی کاسته شده است، ولیکن همچنان اکثریت را تشکیل می دهند.

 

تا چه میزان با این گزاره موافقید؛ مردم کشورهای منطقه دریافتند که فقط اسلام می تواند آزادی و عدالت را به ارمغان بیاورد.

خیلی زیاد(درصد)

زیاد(درصد)

متوسط(درصد)

کم(درصد)

خیلی کم(درصد)

6/19 %

2/30 %

8/23%

2/15 %

2/11 %

از جمع بندی نگرش های فوق می توان اینگونه استدلال نمود که؛ در خصوص علل بروز قیامهای مردمی در کشورهای عربی منطقه، تحلیل های مختلفی ارائه می شود که طیفی از رویکردهای های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی را در بر می گیرد و دلائلی همچون فساد گسترده، تبعیض، فقر و تلاش برای برخورداری از امکانات رفاهی و معیشتی بهتر را مطرح می کنند؛ برخی نیز مبارزه با استبداد، حکومت موروثی، سرکوب و خفقان حاکم بر جامعه را دلیل اصلی قیام مردم می دانند. پس بر طبق یافته های فوق می توان میان علل شکل گیری انقلاب و نوع نظام معنایی سیاسی جایگزین تفکیک قائل شد. علل شکل گیری و آغاز انقلابات لزوما متوجه ارزشهای صرفا دینی، نظیر؛ عدم رعایت قوانین شرعی در کشورها نیست، بلکه همانگونه که آمد؛ طیف وسیعی از مشکلات سیاسی اقتصادی و اجتماعی گفتمان های ناسیونالیستی عربی را بی معنا و نظام های سیاسی دیکتاتوری را غیرقابل ادامه ساخته بود. اما در جامعه پساانقلابی به نظر می رسد گفتمان اسلامی بیش از سایر رقبای فکری توانمندی جذب مردم را دارد.

البته اسلام گرایی اصطلاحی است که برای توصیف دو روند بسیار متفاوت مورد استفاده قرار گرفته است اول، تلاش غیر خشونت آمیز فرهنگی برای نیل به یک جامعه دوستانه اسلامی و دوم، اسلامی که نیز با افراط گرایی خشونت آمیز همراه است. اما به نظر می رسد اسلام گرایی مقبول در تحولات عربی گونه اول است که سالها توسط دولت های سرکوبگر خاورمیانه مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. البته برای چند دهه. فعالیت های فراوانی در مخالفت با دیکتاتوری، رشد فرهنگی- اجتماعی و کارهای خیریه داشته اند. لذا این اسلام گرایان با توجه به گذشته پرشکوه خود و نیز به دلیل به مهارت های تشکیلاتی و البته بی نظمی مخالفان سکولار خود موفق شده اند که پیروز تحولات جوامع عربی باشند (Azzam، 2011، 48).

 لذا نظر سنجی ها این درک را مورد تائید قرار می دهند که جهت گیری غایی تحولات بسوی حاکمیت گفتمان اسلامی قرار دارد با این تفسیر که اسلام خواهی به عنوان یک منظومه معنایی وسیع و گفتمان غالب توانمندی این را دارد که خواست های مردمی را در یک چارچوب منسجم معنایی گرد هم آورد و دموکراسی خواهی، عدالت، رفاه اقتصادی و ... را به عناصری در گفتمان خود بدل نماید.

به همین جهت سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال انقلابات خاورمیانه و درک آنان از این تحولات با توجه به نظرات رهبر جمهوری اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای حول مفهوم «بیداری اسلامی» قرار دارد. در این رابطه مقام معظم رهبری، با تفسیری موسع از اسلام خواست های مردمی را اینگونه تشریح می کنند: استقلال، آزادى، عدالت خواهى، تسلیم نشدن در برابر استبداد و استعمار، نفى تبعیضهاى قومى و نژادى و مذهبى، نفى صریح صهیونیزم؛ اینها ارکان نهضتهاى امروز کشورهاى اسلامى است و همه برگرفته از اسلام و قرآن است (بیانات در  ‌26/6/90). لذا به نظر می رسد که یافته های نظرسنجی در این بخش نشانگر درکی از تحولات منطقه است که غایت این تحولات را شکل گیری دموکراسی های اسلامی در آینده کشورهای عربی ارزیابی می کند. البته واقعیت آن است که موج تحولات به پایان نرسیده است.

 

  1.  ایران در اذهان جوامع عربی

بی گمان تحولات جوامع عربی در عین اینکه نگاهها و نگرش هایی جدید را در ایران باعث شده است، در طرف مقابل نیز باعث گردیده است که ذهنیت ملت های عرب نیز به ایران دچار تغییراتی گردد. به نظر می رسد که تصاویر شکل گرفته در اذهان ملت های طرفین نسبت به یکدیگر، متفاوت و البته پس از تحولات عربی تغییرات بیشتری نیز نموده است. این تفاوت نگرش به تحولات بین الملل نهایتا خود را در تفاوت نظامات باور و سیاست گذاری ها نشان می دهد. در بخش گذشته رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی و نیز آماری کمی و تحلیلی از نگرش دانشجویان روابط بین الملل ارائه گردید، لذا جهت پاسخ به این پرسش که تحولات خاورمیانه چه تاثیری بر جایگاه سیاسی گفتمانی جمهوری اسلامی داشته است؟ بایستی نگرش های موجود در کشورهای منطقه را نیز مورد بررسی قرار داد. 

البته لازم به ذکر است که هرچند نوع روابط ایران با هریک از کشورهای عربی، عمدتاً واقع گرایانه و در چارچوب دولت ـ ملت شکل می‌گیرد، اما درکی کلی از جهان عرب، مبتنی بر هویت نیز وجود دارد که گویی یک نگاه هویتی و جمعی نیز به اعراب وجود دارد. آنچه در ذهن ایرانیان به‌عنوان دیدگاه‌های مشترک عربی شکل می‌گیرد، در واقع انتزاعات ذهنی ما و فاقد واقعیت خارجی است. در نقطه مقابل نیز وضعیت به همین منوال است. ایران اگر چه دارای برخی اشتراکات فرهنگی و عقیدتی و منافع مشترک اقتصادی با کشورهای عربی است، اما از پاره‌ای جهات به ویژه پیشینه تاریخی دارای تفاوت‌ها و اختلافاتی با اعراب است. لذا در سه دهه گذشته، سیاست خارجی ایران با چالش‌های بزرگی مواجه شده است که شاید برجسته‌ترین چالش، تصویری بود که از ایران در منطقه خاورمیانه ارائه شد. این تصویر دارای دو بعد است؛ بعد اول که شکلی مثبت دارد و نزد برخی ملت‌ها از جمله ملت‌های عربی دیده می‌شود و بعد دوم که نزد دولت‌ها وجود دارد و تصویری منفی از ایران نشان می‌دهد که به دنبال منافع توسعه‌طلبانه و فرقه‌ای خود است.

یافته‌ها نشان می‌دهد که سه گفتمان مذهبی، قومی و ژئوپلیتیک مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر نوع نگاه اعراب نسبت به ایران می‌باشد (نجفی فیروزجایی، 1388). دقت در این سه گفتمان نشان می‌دهد که برخی از وجوه آن – خصوصاً در دو گفتمان نخست- دارای صبغه و ریشه‌های تاریخی و عمیقی است. به عبارت دیگر، اعراب سنی نسبت به تشیع حساسیت زیادی نشان می‌دادند و نگاه قوم محور و ناسیونالیستی اعراب نسبت به ایرانیان نیز، مبنایی برای قضاوت‌های آنان در مورد تعارضات ملیت محور بوده است. عوامل دسته سوم یعنی؛ رقابت‌های منطقه‌ای سیاسی و ژئوپولیتیک نیز مزید برعلت است. در بیان عوامل اختلافات ایرانی – عربی، علاوه بر عوامل پیش گفته، نباید از نقش برخی از قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز غفلت نمود. به اعتقاد اعراب، ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در حوزه جهان اسلام نیز به رقیبی تأثیرگذار تبدیل شده و رهبری اعراب در جهان اسلام را نیز به چالش کشیده است. در شرایط جدید، عواملی چون سقوط رژیم بعثی عراق که از طرفی منجر به سقوط یک رژیم ناسیونالیست عربی به عنوان وزنة متعادل کننده ایران و از طرف دیگر منجر به قدرت یافتن شیعیان در این کشور شد و همچنین پیروزی حزب‌الله لبنان و حماس بر رژیم صهیونیستی در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه که خود به خود سبب افزایش نقش و نفوذ منطقه‌ای ایران شد، بر حجم نگرانی دولت های عربی نسبت به ایران افزوده است (نجفی فیروزجایی، 1388).

مهم ترین زمینه های نگرشی اعراب در قبال ایران را می توان اینگونه مورد اشاره قرار داد که؛ نخست، ایران به دنبال نظم دهی در جهان عرب می باشد؛ دوم، ایران همواره  قدرت نظامی و مسائل امنیتی را تقویت می نماید. سوم، ایران، به دنبال سلطه بر خلیج فارس است؛ چهارم، ایران بزرگ ترین دولت شیعی است که به دنبال شعارهای ایدئولوژی انقلابی می باشد. علاوه بر این با توجه به تحولات عربی و تقویت نقش فلسطین در این تحولات طی سال های اخیر به دنبال تلقین این دیدگاه هستند که "خطر ایران هسته ای یا رژیم صهیونیستی هسته ای، کدامیک؟" (دانش فر، 1391).

محجوب الزویری از صاحب نظران سیاسی عرب، چهار فراز برجسته در سیاست خارجی ایران در قبال جهان عرب را مورد اشاره قرار می دهد: مرحله اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که نتیجه آن جبهه گیری دولت های عربی و به موازات آن نگرش مثبت ملت های عربی به ایران بود. در مرحله دوم و پس از دفاع مقدس، ایران به عنوان قدرتی مطرح شده است که اتکای آن، بر مشروعیت دینی و مردمی است و گفتمانی را دنبال می‌کند که در آن از آرمان‌های مظلومان منطقه و به ویژه فلسطین دفاع می کند. به زعم این نویسنده مطرح شدن پرونده هسته ای ایران اگرچه بازهم دولت های عربی را به هراس از ایران واداشت، ولیکن ملت های عربی احساس می کردند که ایران کشوری است که باوجود تمام ستیزش‌هایی که دشمنانش علیه آن اعمال کردند، توانسته روی پای خود بایستد (Zweiri، ‌2012).

این نویسنده البته مرحله سوم تعامل ایران و اعراب را از جنگ 2003 آمریکا علیه عراق می داند که در آن؛ فضای عمومی عربی به این سو رفت که؛ ایران، نه امت گرایانه، بلکه فرقه گرایانه از شیعیان عراق برای کسب قدرت سیاسی حمایت می کند. هرچند رهبری جبهه مقاومت توسط ایران و حمایت های بی دریغ در جنگ 33 روزه علیه لبنان و نیز جنگ غزه در سال 2008 دوباره افکار عمومی را بسود ایران تغییر داد. اما مرحله چهارم این تعامل در ارتباط با آنچه نویسنده؛ بهار عربی می نامد، شکل گرفت. به زعم محجوب الزویری که می تواند بیان گر نگاه اعراب به نقش ایران در خاورمیانه باشد، «این فراز سیاست خارجی ایران، بین پایبندی به مبانی و پایبندی به منافع تقسیم شد. نتایج انقلاب‌ها در مصر و تونس در ظاهر با منافع ایران هماهنگ بود و مورد تأیید این کشور قرار گرفت، اما با شروع انقلاب در سوریه، هم‌پیمان منطقه‌ای ایران، چالش سیاست خارجی ایران بیشتر شد ایران گزینه منافع را برگزید. موضع ایران نسبت به‌ آنچه که در سوریه رخ می‌دهد، هماهنگ با باور بخش قابل توجهی از افکار عمومی عربی نیست. اما در مورد در راستای مبانی خود در دفاع از شیعیان تحت ظلم بحرین عمل می‌کند که با منافع آن نیز تعارضی ندارد.» (Zweiri، ‌2012).

 

الف: نظر سنجی بروکینز 2010:  به نظر می رسد در سطح نگرش ها و افکار عمومی، انقلاب‌های عربی چالش‌های جدیدی برای سیاست خارجی ایران در خصوص کشورهای عربی ایجاد کرده است. نظرسنجی سال 2010 میلادی «مؤسسه بروکینگز» در راستای نظرسنجی سالیانه آن موسسه درباره افکار عمومی اعراب، نشان می دهد که؛ در خصوص موضوع ایران، ۷۷ درصد ایران را دارای حق برای پیگیری برنامه هسته‌ای خود دانسته‌اند. این در حالی ‌است که در نظرسنجی سال 2009 تنها ۵۳ درصد ایران را در این امر محق می‌دانستند. نکته قابل توجه دیگر آن است که ۵۷ درصد شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی، دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای را برای منطقه مفید دانسته‌اند (Brookings ، 2010).

این نظرسنجی نشان می هد که برنامه هسته ای ایران، علیرغم نگرانی های دولت های عربی در ملت ها به شکل عمده تاثیری مثبت برجای گذاشته است. لذا کشورهای عربی بیش از اینکه از تهدید امنیتی نظامی ایران نگران باشند از فشار افکار عمومی داخلی و عدم توانمندی در پیگیری سیاست مستقل ملی اسلامی در هراس هستند. پس می توان اینگونه اشاره نمود که سیاست های مستقل و اسلامی ایران در پیگیری حق هسته ای و حمایت از جبهه مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی، تا پیش از وقوع تحولات انقلابی در جهان عرب- درست تر بگوئیم تا پیش شدت گرفتن موضوع سوریه و تبلیغات گسترده ضد ایرانی- باعث گردیده بود، ذهنیت عمده جوامع عرب به ایران مثبت باشد.

ب: نظر سنجی زاگبی 2011: نظر سنجی دیگر به «موسسه زاگبی» در سال 2011 مربوط می شود که؛ اقدام به انتشار یک نظر سنجی در مورد سنجش افکار عمومی جامعه عرب در مورد جمهوری اسلامی ایران کرده است. جامعه مخاطب این نظر سنجی 4 هزار شهروند عرب؛ در 6 کشور عربستان، اردن، امارات، مراکش، لبنان و مصر از اشار و مذاهب گوناگون می باشند. البته تنها در لبنان از شیعیان مسلمان نظر سنجی صورت گرفته و در کشورهایی همچون عربستان، نسبت به نظر شیعیان بی اعتنایی صورت گرفته است. در این نظر سنجی؛ درباره نقش ایران در منطقه، افکار عمومی در عربستان و امارات و پس از آن در مراکش و مصر «بسیار منفی» است. در لبنان و اردن، افکار عمومی و نظرات در مورد نقش ایران «مثبت» می باشد. بصورت جزئی از جامعه آماری لبنان: 55 درصد نقش ایران در عراق و 89 درصد نقش ایران در لبنان، 32 درصد در بحرین و 40 درصد در منطقه خلیج فارس را مثبت ارزیابی کرده اند. همین موضوع در بین اهل سنت لبنان به ترتیب 25،  53، 6 و 17 درصد است. در مقابل؛ و درباره نقش ایران در بحرین، نظر صددرصد جامعه آماری عربستان «منفی» است. همین موضوع در امارات 82 درصد، اردن 46 درصد، لبنان 26 درصد و مراکش 44 درصد منفی است. جدول های زیر نیز توسط موسسه زاگبی به منظور مقایسه نقش ایران در خلال سالهای 2006 تا 2011 ارائه گردیده است (Zogby، 2011).

 

ارزیابی از نقش مثبت ایران در خلال سالهای 2006 تا 2011(به درصد)

امارات

عربستان

اردن

لبنان

مصر

مراکش

کشور

سال

68

85

75

--

89

82

2006

56

72

44

71

69

65

2008

13

35

31

62

41

57

2009

22

6

23

63

37

14

2011

نمودار میزان محبوبیت و مطلوبیت سیاس خارجی ایران  بین سالهای 2006 تا 2011 در کشورهای عربی

 

 

 

 

 

 

همانگونه که پیداست ذهنیت جامعه عرب از عملکرد ایران طی سالهای 2006 تا 2011 در حال تیره تر شدن است. چه اینکه هرچه از مقطع جنگ سی و سه روزه سال 2006 فاصله گرفته و به مقطع تحولات انقلابی خاورمیانه و حادتر شدن پرونده هسته ای ایران می رسیم، درصد افرادی که از نقش ایران در جامعه جهانی و منطقه تصوری منفی دارند، بیشتر می گردد.

البته این نگرش منفی یک قید نیز دارد و آن اینکه؛ اکثریت شهروندان عرب را کسانی تشکیل می دهند که؛ رژیم صهیونیستی و ایالات متحده ‌آمریکا را تهدیدهای اول و دوم خود دانسته و ایران را در جایگاه سوم قرار می‌دهند. (Zweiri، 2011). یکی از نتایج این نظرسنجی نشان می دهد با آنکه مردم کشور‌های عربی علاقه چندانی به ایران ندارند ولیکن ایران را به‌عنوان بزرگترین خطر در منطقه نمی‌بینند. در پاسخ به این سوال که کدام کشور را بزرگترین تهدید برای امنیت خود می‌بینند، 88 درصد از پاسخ دهندگان اسراییل، 77 درصد ایالات متحده، و تنها 10 درصد ایران را به عنوان خطر عمده ذکر کردند (Zogby، 2011).

 نکته قابل توجهی که موسسه زاگبی نیز به آن اشاره می کند اینست که؛ اکثریت قابل توجهی از جهان عرب می خواهند خاورمیانه به منطقه عاری از سلاح هسته ای تبدیل شود. وقتی از شهروندان عرب سئوال می شود که؛ «اگر مجبور باشید یک کشور را علاوه بر رژیم رژیم صهیونیستی به عنوان یک قدرت هسته ای در خاورمیانه انتخاب کنید، کدام کشور را انتخاب خواهید کرد؟» بیشتر اعراب مصر و سپس ترکیه را انتخاب کرده اند. در بین اعراب، ترکیه از بیشترین محبوبیت برخوردار است در حالی که ایالات متحده از کمترین محبوبیت برخوردار است (Zogby ، 2011).

یکی از جوانب حساس سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به موضوع پرونده هسته ای ایران برمی گردد که؛ در آن میزان حمایت های دولت ها و ملت های منطقه از حق صلح آمیز هسته ای ایران و همچنین محکومیت سلاح های هسته ای اسرائیل از اهمیت بالای برخوردار است. با توجه به‌ این نظرسنجی، متاسفانه اکثر اعراب برنامه هسته‌ای ایران را صلح‌آمیز نمی دانند، اما اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها معتقدند که؛ ایران حق دارد سلاح‌های هسته‌ای تولید کند و این‌که جامعه بین‌المللی نباید این کشور را برای محدود کردن برنامه هسته‌ای خود تحت فشار قرار دهد. البته نتایج از کشوری به کشور دیگر متفاوت است؛ اکثریت قابل توجهی در مصر، یک ایران هسته‌ای را مثبت می‌بینند، در حالی که اکثریت در امارات متحده عربی نسبت به چنین امری نظری منفی دارند. با این حال تغییر این روند در سال گذشته قابل توجه است.

 

نظر شهروندان عرب در قبال گزاره: جلوگیری از اشاعه هسته ای به امنیت خاورمیانه منجر می شود.

 

 

 

 

 

 

 

البته نظر سنجی فوق با توجه به ارزیابی مذهبی نتیجه ای قابل توجه دارد. چه اینکه در قبال پرسش فوق یعنی؛ آیا با وجود قدرت هسته ای ایران خاورمیانه امن تر و صلح آمیز تر خواهد شد؟ شیعیان منطقه فارغ از ملیت های خود، از برنامه هسته ای ایران حمایت می کنند.

چقدر با این گزاره موافقید:

با وجود قدرت هسته ای ایران خاورمیانه امن تر و صلح آمیز تر خواهد شد.

شیعیان

اهل سنت

مسحیان

75 %

21 %

15%

 

 

ج: نظر سنجی زاگبی 2012: موسسه زاگبی در نوامبر سال ۲۰۱۲ نیز نظرسنجی دیگری در طیف گسترده‌ای از موضوعات شامل «نگاه به ایران، مردم و فرهنگ و برنامه هسته‌ای آن» در 20 کشور عربی انجام داده است (Zogby ، 2012).

نمودار میزان محبوبیت و مطلوبیت سیاسی خارجی ایران  بین سالهای 2006 تا 2012 در کشورهای عربی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آن چه که از نتایج نظرسنجی‌های سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ برآمده، بیانگر آن است که افزایش محبوبیت ایران به دلیل واکنش افکار عمومی اعراب نسبت به رفتار رژیم صهیونیستی و سیاست های آمریکا بوده است. کندی پیشرفت مذاکرات صلح، محاصره نوار غزه توسط اسراییل و حمله ناوگان کمک به غزه، ناتوانی امریکا از توقف شهرک سازی ها، پنجره‌ای است، که اعراب از درون آن به آمریکا می‌نگرند. اکثر اعراب معتقدند که؛ صلح بین اسراییلی‌ها و فلسطینی‌ها باید قبل از محدود کردن نفوذ ایران صورت گیرد. البته در کشورهایی که غلظت سلفی گری و توجه به بحران سوریه شدت بیشتری دارد، همچنان روند محبوبیت ایران منفی است. لذا در سال 2012 و همچنین 2013 بحران سوریه به نحوی جدی بر روابط ایران و اعراب و ذهنیت های عربی سایه افکنده است.

میزان حمایت از نقش ایران در سوریه در میان شهروندان عرب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لذا نقش ایران در سوریه فقط در نظر اکثریت مردم لبنان و عراق مثبت تلقی می شود. و از سوی دیگر در قطر، سعودی، اردن، فلسطین، سودان، تونس، ‌لیبی و امارات بیش از 70 درصد مردم نقش ایران در بحران سوریه را منفی تلقی می کنند و نقش ایران را ناشی از جاه‌طلبی‌های کشورمان می دانند.

طبق این نظرسنجی نگاه افکار عمومی اعراب و مسلمانان نسبت به برنامه هسته‌ای ایران نیز عوض شده است. تقریبا به جز لبنان،‌ در تمامی 20 کشور عربی اکثریت مردم، برنامه های هسته ای ایران را تلاش برای تولید سلاح هسته ای تلقی می کنند. که نشانگر نوعی بی اعتمادی به تاکیدات جدی جمهوری اسلامی بر ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای ایران می باشد.

 

 

 

 

 

 

نظر شهروندان عرب درباره اهداف و ماهیت برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما نکته جالب اینکه؛ فارغ از صلح‌‌آمیز بودن یا نبودن برنامه هسته‌ای ایران، بیشتر شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی مخالف هرگونه تلاش بین‌المللی برای اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران بودند. لذا اکثریت شهروندان عرب، از حق ایران در ادامه برنامه هسته ای حمایت می کنند، هر چند نسبت به اهداف این برنامه تردیدهای جدی دارند. اکثریت شهروندان در عین اینکه مخالف اقدام نظامی علیه ایران هستند، اما به نسبت سال 2006 به میزان بیشتری از اعمال تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران برای توقف برنامه های هسته ای اش حمایت می کنند (Zogby ، 2012).

 

د: نگاه اعراب به ایران: مرکز ویلسون سال 2013: شبلی تلهامی، کارشناس عرب-آمریکایی مرکز مطالعاتی ویلسون، نیز گزارشی پژوهشی و تحلیلی با عنوان نگاه اعراب به ایران در سال 2013 منتشر نمود (Telhami، 2013). نظرسنجی‌های او در شش کشور عربی؛ مصر، مراکش، عربستان سعودی، امارات عربی متحده، اردن و لبنان، نشان می دهد که؛ پاسخ‌دهندگان همواره ایران را یکی از تهدیدهای منطقه‌‌ای دانسته‌اند، اما آمریکا و رژیم صهیونیستی را تهدیدهایی به مراتب بزرگ‌تر از ایران تلقی کرده‌اند. تلهامی خاطرنشان می‌کند که؛ کشورهای عربی، از جمله کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بر خلاف رژیم صهیونیستی که برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی وجودی علیه خود قلمداد می‌کند، بیشتر از توسعه توان متعارف این کشور و قابلیت تأثیرگذاریِ تهران بر افکار عمومیِ عربی احساس نگرانی می‌کنند. تلهامی در پایان اینگونه نتیجه می‌گیرد که؛ پیچیدگی نگرش‌های عربی در قبال ایران به این معناست که تا زمانی که مصر به قدرتی باثبات، محبوب و معتبر در میان مردم عرب تبدیل نشود، ایران-‌صرف نظر از نتیجه‌ بحران سوریه، یا مخصوصا در غیاب صلحی رژیم صهیونیستی و ‌فلسطینی- همچنان فرصتی چشم‌گیر برای تأثیرگذاری بر سیاست‌های منطقه‌ خواهد داشت. لذا اقدام نظامی آمریکا علیه ایران، نه‌تنها فرصت‌های ایران را برای نفوذ در جهان عرب کاهش نمی‌دهد، بلکه می‌تواند به افزایش این فرصت‌ها هم بینجامد (Telhami، 2013).

البته بایستی در نظر داشت که تمامی نظر سنجی های فوق البته از معدود نظرسنجی هایی هستند که روابط ایران و اعراب را مورد نگرش سنجی قرار داده اند و با توجه به دیدگاههای عمده ضدایرانی جیمز زاگبی می توان صحت صددرصدی این نظرسنجی ها را زیر سوال برد. ولیکن بهر حال تنها نظر سنجی های جهانی در این رابطه از سوی موسسه بروکینز و به ویژه موسسه آمریکایی عربی زاگبی ارائه گردیده اند، که البته تضاد آنچنانی با یکدیگر ندارند. در جمع بندی نگرش سنجی های فوق باید گفت که؛ دیدگاه کلی اعراب در قبال ایران، طی گذر زمان در سالهای اخیر منفی تر شده است. چه اینکه بسیاری از کشورهای عربی به شکل دوجانبه با ایران مشکلاتی دارند. نظیر ادعاهای امارات در قبال جزایر سه گانه، اتهامات بحرین نسبت به دخالت تهران در این کشور، تضاد شدید مذهبی عربستان سعودی با ایران و ... که بسیاری از دیدگاههای منفی از همین امر ناشی می شود. ولیکن نمی توان منکر این شد که هویت جمعی عربی-سنی خود را در برابر ایران-شیعی ارزیابی می کند. این در حالیست که قدرت گیری اسلام گرایان اخوانی و همچنین فضای باز برای جریانات سلفی، باعث شده است ادعای «هلال شیعی» به شدت باعث کاهش حوزه نفوذ ایران در منطقه شده و همچنین پویایی سیاسی شیعیان در سراسر منطقه خاورمیانه را تهدید نماید. لذا این ادعا مطرح می شود که؛ ایران به دنبال مصالح خاص خود بر مبنای طائفه گری شیعه و احیای امپراتوری صفوی است و نه منافع امت اسلامی (جعفری، 1385).

چنانچه نظر سنجی ها نیز نشان می دهد؛ وقوع تحولات انقلابی در کشورهای عربی، علیرغم حمایت ایران از مردم منطقه و بیداری اسلامی خواندن این تحولات، باعث افزایش موضع منفی در قبال ایران شده است. حمایت از سوریه، تلاش برای سلطه بر کشورهای عربی، گسترش تشیع و ... از جمله اتهاماتی است که از قضا با روی کار آمدن اسلام گرایان در برخی کشورهای عربی تشدید نیز شده است. البته تمامی نظر سنجی ها نشان می دهند که ذهنیت مردم خاورمیانه نسبت آمریکا و رژیم صهیونیستی هم بیش از پیش منفی شده است، که البته در گذشته نیز چنین بوده است. اما در مورد ایران، کیفیت نظرسنجی ها، قبل و بعد از انقلاب های عربی دچار تغییرات آشکار شده است. این امر نشانگر آن است که غرب موفق شده است که ایران هراسی  و شیعه ترسی را کاملا در ذهن برخی رهبران عرب و در پی آن برخی محافل مردمی، سیاسی و مطبوعاتی جهان عرب جا بیاندازد. در این میان اظهارنظر «شیمون پرز» رئیس رژیم صهیونیستی جالب به نظر می رسد که گفته بود: «دیر یا زود جهان می بیند که ایران سعی دارد همه خاورمیانه را به چنگ بیاورد»

 

 

  1. سیاست خارجی ایران و تحولات انقلابی جهان عرب

انقلاب‌هایی که سبب سرنگونی نظام سیاسی مصر، سقوط نظام زین‌العابدین بن‌علی رئیس‌جمهور تونس و ... گردید، برای جمهوری اسلامی ایران یک غافل‌گیری همراه با خوشحالی بود که علت آن را می‌توان در ماهیت روابط پیچیده و به طور کلی بحرانی ایران با این کشورها و اهداف کلان انقلاب اسلامی در راستای بیداری ملت های مسلمان و سقوط دیکتاتوری های وابسته عربی دانست. چرا که این کشورها در بلوک سازش و به عنوان متحدان منطقه ای آمریکا، قرار می گرفتند. در بلوک مقاومت هم ایران و متحدانش از جمله سوریه، عراق، حزب الله و حماس. اما با تداوم تحولات عربی مسئله چگونگی روابط با دولت ها از جمله با دولت مصر و همچنین مدیریت بحران سوریه و همزمان حفظ جریان مقاومت در سیاست منطقه ای ایران حائز تغییرات و ابهاماتی گردید.

پیش از تحولات عربی، ایران تنها از طریق روابط با ملت ها و جنبش های اسلامی توانسته بود نفوذ خود در منطقه را افزایش دهد. البته تشکیل یک دولت شیعی در عراق و برقراری روابط نزدیک با ایران یک نقطه عطف بود. اما با بروز این تحولات و ظهور دولت هایی همانند مصر که خواهان بازگشت به نقش مستقل و فعال در مسائل منطقه ای هستند، فرصتی برای ایران فراهم شد تا همزمان با دولت های کشورهای عربی هم روابط نزدیک برقرار کند. از یک سو ایران خواهان افزایش روابط با دولت های جدید برای تقویت همکاریهای منطقه ای برای حل مسائل منطقه ای از جمله بحران سوریه شد. از سوی دیگر، رقابت های جدیدی بین ایران و سایر بازیگران منطقه ای از جمله ترکیه و عربستان سعودی و در بعضی از مواقع با مصر برای حفظ منافع ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک این دولت ها در سطح منطقه پدیدار گشت. و شاید یکی از جدی ترین تقابل ها، تقابل معنایی ایران و ترکیه برای الگوسازی در منطقه بوده است. به گونه ای که در نهایت؛ عمده اسلام‌گرایان ها که در قالب اخوان المسلمین سازماندهی شدند از مدل ترکیه بهره برده و با تاکید بر سازگاری بین اسلام‌گرایی و دموکراسی، در جهت تعامل با غرب پیش رفتند (Mneimneh، 2011). در قبال تحولات لیبی، تونس و یمن هم با توجه به درجه اهمیت این کشورها از لحاظ منافع و ارزش‌ها، ایران سعی کرده است تا با احتیاط، یک راه‌حل بینابینی را در چهارچوب حفظ روابط متقابل، برقراری ثبات منطقه‌ای و حمایت از جنبش‌های مردمی، البته خارج از مسائل فرقه‌ای شیعه و سنی، دنبال کند. اساسا تمایل آشکاری از سوی این کشورها جهت برقراری روابطی گرم و در چارچوب آرمانهای اسلامی با جمهوری اسلامی ایران دیده نشده است. حتی در موارد متعددی نظیر؛ نزدیکی به عربستان سعودی، خوشبینی به غرب، حمایت از تروریست ها در سوریه، حساسیت نسبت به شیعیان مانع نزدیکی روابط ایران و با این کشورهاست.

بی تردید جایگاه و امنیت رژیم صهیونیستی به واسطه انقلاب در کشورهای عربی مورد تهدید قرار گرفته است و ایالات متحده نیز به مانند مقطع 11 سپتامبر توان مدیریت منطقه را ندارد. لذا شکست برای سیاست های آمریکا و رژیم صهیونیستی و تضعیف جایگاه منطقه ای آنان، می تواند مترادف با برتری و فزونش جایگاه ایران در منطقه باشد.

اما از بعد ایجابی، به نظر می رسد خاورمیانه پسا انقلابی موافقتی برای پذیرش اقتدار منطقه ای جمهوری اسلامی از خود نشان دهد. در واقع به جهت ریشه های تاریخی و فرهنگی میان ایران و اعراب این امر امکان ناپذیر تلقی می شود. چه اینکه برخی صاحبنظران نیز عقیده دارند محیط پیرامونی ایران به هیچ وجه مستعد برقراری پیوند و ائتلاف تاکتیکی و استراتژیک نمی باشد (ر ک: سریع القلم، 1379). در فضای بین الاذهانی منطقه نیز برآیند کلی تحولات بسمت باعث افول محبوبیت و وجهه ایران بوده است. که در این زمینه علاوه بر شکاف های فرهنگی عرب / عجم باید به کسترش تقابل شیعه / سنی هم اشاره نمود که البته با توجه به وارونه جلوه دادن واقعیت های سوریه توسط رسانه های جهانی افکار عمومی اعراب را بیش از پیش نسبت به نقش منطقه ای جمهوری اسلامی بدبین نموده است. از نگاه کشورهای غربی و عربی، ایران تلاش دارد با ایجاد یک بلوک شیعی در منطقه، بر قدرت خود بیافزاید و آن را علیه منافع کشورهای سنی و نیز منافع منطقه ای ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به کار گیرد.[1] در این رابطه، دو ادعا به طور همزمان مطرح شد: نخست اینکه قدرت گیری شیعیان در منطقه منجر به شکل گیری یک بلوک شیعی شده است و دوم، این بلوک شیعی توسط تهران هدایت خواهد شد (Walker، 2006). در همین رابطه، ملک عبدالله پادشاه اردن ادعا کرد: «نتیجه ی اصلی جنگ در عراق، شکل گیری یک هلال شیعی تحت سلطه ایران بوده است». حسنی مبارک نیز طی مصاحبه ای اظهار داشته بود: «شیعیان [کشورهای عربی] بیشتر به ایران وفادارترند تا به کشورهایی که در آن زندگی می کنند (Ehteshami & Zweiri ، 2007: 133).

در جمع بندی این بخش باید گفت که تحولات خاورمیانه مشابه تمامی پدیده های روابط بین الملل در مسیری یک سویه، له و یا علیه کشورها عمل نمی کند. هر پدیده و تحول سیاسی در چارچوب نگرش سیاستمداران و از دریچه جامعه پذیری آنان است که فرصت تلقی می گردد و یا بالکعس تهدیدی جدی قلمداد می شود. در مورد تحولات خاورمیانه هم دیدیم که درک سیاست خارجی رسمی جمهوری اسلامی از آن در چارچوب استعاره بیداری اسلامی شکل می گیرد. درکی که البته با جرح و تعدیلاتی می توان آنرا، مفهوم غالب در سطح ادراک اجتماعی درون فضای ایران، برای توصیف تحولات منطقه نیز به حساب آورد. اما در این بخش دیدیم در اذهان عمومی جوامع عربی و سیاست عینی دولت های عربی برداشتی متفاوت از نقش ایران وجود دارد. واقعیت انست که نیروهای اسلام گرا در کشورهای عربی که تحولات انقلابی را نمایندگی می کنند و طبق برداشت ذهنی ما-یعنی در چارچوب بیداری اسلامی- به درستی مهم ترین دلیل تجدید حیات نهضت های اسلامی در دوران معاصر تلقی می شوند، تعریف خاص و بدیع  خود را از اسلام دارند. که البته برداشت و تلقی آنان در بسیاری از موارد، با برداشت جمهوری اسلامی ایران از نقش دین و اسلام در فرایندهای سیاسی و بین المللی متفاوت است. هر چند گزاره های فراوانی چون؛ وحدت اسلامی، نفی رژیم صهیونیستی، باورهای دینی یکسان، تاریخ مشترک و ... به عنوان ابعاد مشابهت ایران اسلامی با اعراب مسلمان وجود دارد.

اما آنچه در این میان این تفاوت را مشکل آفرین ساخته و سایه تفاوت ها را بر شباهت ها می افکند؛ گسل های هویتی فرهنگی متراکمی است که با افول دوران سکولاریسم در کشورهای عربی، ابعاد جدیدتری از آن به نمایش درمی آید. یکی از مهمترین این موارد به گسترش افراط گرایی باز می گردد. هرچند جریانات سلفی نسبت به حرکات های اعتراضی و مطالبات دموکراتیک جذب نمی شوند اما با وقوع این انقلاب ها در کشورهای عربی، رشد اسلام گرایی و فضای باز سیاسی شاهد قدرت گیری آنها هستیم که البته چالشی عمیق برای سیاست خارجی ایران خواهد داشت. تشدید تنش های فرقه ای و بی ثباتی های سیاسی می تواند بر یکپارچگی و مدارای مذهبی به خصوص در میان شیعیان و سنی های کشور تاثیر گذار باشد. و همچنین به شکلی جدی فضای هنجاری جوامع عربی را پیرامون شکاف سنی/شیعه بازسازی نماید. قدرت های فرامنطقه ای و دخالت کننده در تحولات منطقه نیز به خوبی از این درک منفی آگاهی دارند. لذا تشدید فضای دینی-فرقه ای در کشورهای مسلمان، می تواند تبعات منفی بر درک عمومی جوامع از اسلام و لزوم وحدت اسلامی برجای گذارد. لذا این امر آمریکا و اروپا را مطمئن نمود که در قبال تحولات عربی، دست به انتخابی استراتژیک بزنند و به حمایت از اسلام گرایان در حال ظهور برخیزند، آنهم در برابر جبهه شیعیان (chubin، 2012).

لذا نمی توان با این تلقی که تحولات منطقه در چارچوب بیداری اسلامی قابل تحلیل است، یکسره به نتیجه هم برسیم که پس؛ این تحولات لزوما در چارچوب منافع و اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار دارند. واقعیت آن است که از یک طرف مولفه هایی خارج از چارچوب اسلام گرایان عرب نظیر؛ ایران هراسی رسانه های غربی، نقش مخرب دولت های محافظه کار عرب، تلاشهای بی وفقه آمریکا و رژیم صهیونیستی، مستمرا در حال تلاش برای تقلیل جایگاه ایران در آینده خاورمیانه اسلامی هستند. و از سوی دیگر در درون فضای هنجاری گفتمانی اسلام گرایی؛ شیعه ترسی، مخالفت با مدل جمهوری اسلامی و ... نیز وجود دارد که باعث دوری اسلام گرایان انقلابی از جمهوری اسلامی ایران می شود. پس به نظر می رسد در شرایط جدید منطقه سیاست خارجی جمهوری اسلامی برگرفته ای تلفیقی از منافع- ارزشها باشد تا از ظهور موج اسلام گرایی به سود ملت های مسلمان و بر ضد آمریکا و رژیم صهیونیستی بهره گیرد و البته با تاکید بر روابط متقابل مبتنی بر احترام و همکاری های سیاسی اقتصادی در عین تامین منافع ملی، از تهدیدات پیش رو و تنش های احتمالی بکاهد.

تغییرات جدید ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک منطقه، از روند انتقال به نظم جدید سیاسی- امنیتی در خاورمیانه حکایت دارد که تحمیل الزاماتی اساسی، فرصت ها و چالش هایی را بر سیاست خارجی ایران در پی خواهد داشت. معمای جدید سیاست خارجی ایران در منطقه به سه مولفه؛ پیروزی اسلام گرایان با گرایشات سلفی، روند انتقال سیاسی- امنیتی منطقه و چالش های حضور قدرت های خارجی از سوی دیگر بستگی خواهد داشت. هرچند سیاست کشورهای خاورمیانه ای در حال حاضر به طور فزاینده ای بسوی ملی و محلی شدن و مقاومت در برابر نیروهای فراملی گرایش یافته است، و این به معنای افول آمریکاست اما همزمان شکاف فرقه ای و تغییر جهت حماس از جبهه مقاومت و تضعیف بشار اسد منجر به تضعیف نقش منطقه ای ایران شده است (Chubin، 2012). بنابراین پیروزی اسلامگرایان موجد فرصت برای ایران خواهد بود لیکن چالش هایی اساسی در قالب های ژئوپلیتیک قومی، تقویت افراط گرایی سنی، و گسترش بی ثباتی در منطقه را به دنبال خواهد داشت. در چنین فضایی انتخاب رویکردی قابل اعتنا در جهت افزایش نقش منطقه ای ضرورتی اساسی خواهد داشت.

 

جمع بندی

روابط ایران و کشورهای عربی در میان منظومه ای از شرایط بین المللی و ساختارهای فرهنگی و تاریخی قرار دارد و از این دو منظومه تاثیر می پذیرد. لذا در این پژوهش تلاش گردید تا سازه های اجتماعی و هویتی در ایران و کشورهای عربی را با محوریت تحولات انقلابی کشورهای خاورمیانه را با توجه به داده های کمی نظرسنجی مورد بررسی قرار دهیم. چه اینکه افکار عمومی می تواند نشانگر هنجارهای جامعه باشد و نهایتا این هنجارهای حاکم، به روند هویت یابی در سیاست خارجی و تعریف منافع ملی منجر می شود. لذا دریافتیم که تلقی مشترک و معنای کلی ای که از تحولات خاورمیانه در جامعه ایرانی حاصل شده است را می توان بر مبنای مفهوم بیداری اسلامی توصیف نمود. این تلقی که مبنای درک رسمی سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز گشته است؛ اسلام را به مثابه ظرفی می بیند که خواست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع عربی را در خود دارد و بدانها جهت و معنا می دهد. تاکید بر بیداری اسلامی به معنای آن است که اسلام ظرفیت ها و زمینه های لازم جهت طرح و دستیابی به آزادیخواهی، رفاه اقتصادی، کرامت انسانی و ... به عنوان خواسته های انقلابیون عربی را فراهم می سازد. البته تحولات جهان عرب، هم از بعد «منافع» و هم از بعد «ارزش‌ها»، برای سیاست خارجی ایران حائز اهمیت است. از لحاظ منافع، مسائل عمدتاً بر محور جابجایی حکومت‌ها و تأثیرات آن بر روابط دوجانبه و ثبات منطقه‌ای، معادلات مربوط به توازن قدرت و کاهش نقش قدرت های فرامنطقه‌ای قرار دارد. از لحاظ ارزش‌ها هم این تحولات به لحاظ پیروی از شعارهای انقلاب اسلامی، عمدتاً بر محور حمایت از جنبش‌های مردمی، مبارزه با استکبار جهانی و تحقق «وحدت اسلامی»، حائز اهمیت است. اما در سوی دیگر تلقی جوامع عربی از چگونگی ایفای ایران در منطقه بر اساس اسناد، آمارها و نظرسنجی های موجود پس از وقوع انقلاب ها به سوی منفی بودن گرایش پیدا کرده است. نتایج سنجش افکار و ذهنیت های متراکم اجتماعی اعراب در قبال ایران می تواند نشاندهنده چرایی سیاست های خصمانه کشورهای محافظه کار و سیاست های سرد کشورهای تازه انقلابی عربی در قبال ایران باشد. و یا حداقل نشانگر جهت گیری سیاسی آتی این کشورها باشد. ساختارهای فرهنگی هویتی دیرپا از تضاد تشیع تسنن، ایران هراسی در قالب احیای پادشاهی صفوی، تلاش رژیم های محافظه کار عرب و همچنین ایفای نقش آمریکا و غرب باعث گردیده است تا محبوبیت گفتمانی ایران در میان افکار عمومی اعراب دچار خدشه گشته و به همین واسطه جمهوری اسلامی ایران نتواند نقش منطقه ای برجسته و روشنی پس از تحولات خاورمیانه بیاید. لذا این پژوهش در پاسخ به این پرسش که؛ «تحولات انقلابی در جهان عرب چگونه بر جایگاه سیاسی و ذهنیت افکار عمومی اعراب در قبال جمهوری اسلامی ایران تاثیر گذاشته است؟» به این گزاره می رسد که؛ انقلاب های عربی در خلال سالهای 2010 تا 2012 و رویدادهای پس از آن نظیر جنگ داخلی در سوریه، منجر به سربرآوردن و تعمیق شکاف های هویتی (فرهنگی و مذهبی) میان ایران و بخش های بزرگی از جوامع عربی شده و بر تنش های هویتی، سیاسی و نظامی برای جلوگیری از اقتدار منطقه ای جمهوری اسلامی ایران افزوده است.

هرچند سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال تحولات خاورمیانه بر مفهوم بیداری اسلامی و حمایت از قیام های مردمی استوار بوده است؛ اما این تحولات هر چند اسلامی تلقی گردند، لزوما در جهت منافع و ارزشهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار نمی گیرند. به دیگر سخن، تحولات خاورمیانه بیم ها و امیدهای فراوانی برای جمهوری اسلامی ایران به ارمغان آورده است و سیاست خارجی ایران را دوباره وارد یک رقابت دیپلماتیک و گفتمانی جدید و البته سنگین در سطح منطقه نموده است. جمهوری اسلامی بایستی با مدیریت بحران های منطقه ای، کاهش تنش ها با دولت های پیرامونی، دیپلماسی عمومی فعال با تاکید بر حوزه های مشترک ارزشی نظیر وحدت اسلامی، نسبت بازیابی جایگاه سیاسی خود در منطقه بکوشد.



[1]: اما واقعیتی که بارها از مسئولین عالی­رتبه نظام شنیده شده این است که جمهوری اسلامی ایران قصد مصادره انقلابهای عربی به نفع شیعیان را ندارد. ایران از حماس و جهاد اسلامی فلسطین هم که دو جنبش اسلامی سنّی مذهب هستند حمایت می­کند زیرا اصل «اقامه عزت اسلامی» و «مبارزه با متجاوز» مطرح است. مقام معظم رهبری در رد این ادعا می­فرمایند: «می­گویند چرا ایران از مردم بحرین پشتیبانى می­کند، ما ۳۲سال است که از مردم فلسطین پشتیبانى می­کنیم؛ مگر ملت فلسطین شیعه‌اند؟»( بیانات در ۰۱/۰۱/۹۰).

 

کتب و مقالات

  • برزگر، کیهان (1390)، "سیاست منطقه ای ایران در برابر تحولات عربی"، سایت دیپلماسی ایرانی.
  • دانشفر، بهزاد (1391)، "نگاه نخبگان فکری اعراب به ایران "، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه.
  • جعفری، محمدکاظم (1385)، "پروژه ایران هراسی در طرح خاورمیانه جدید آمریکا"، مرکز تحقیقات استراتژیک.
    • Chas W. Freeman, (2011), "The Arab Reawakening: Strategic Implications", Middle East Policy Council, May 2011.
    • Chubin, Shahram (2012), Iran and the Arab Spring: Ascendancy Frustrated, GRC Gulf Papers.
    • Zogby, James (2011), "Arab Attitudes Toward Iiran 2011", Arab American Institute Foundation. Availeble in: http://aai.3cdn.net/fd7ac73539e31a321a_r9m6iy9y0.pdf
  • سریع القلم، محمود (1379)، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: بازبینی نظری و پارادایم ائتلاف، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.
  • شفیعی، نوذر (1390)، "مفهوم سیاست خارجی از دیدگاه نظریه ها (واقعگرایی، لیبرالیسم و سازه انگاری)"، اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره 285.
  • قهرمانپور، رحمان (1383)، "تکوین‌گرایی: از سیاست بین‌المللی تا سیاست خارجی"، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال هفتم، شماره 24.
  • غرایاق زندی، داود (1389)، "نگاهی به افکار عمومی اعراب در مورد تحولات خاورمیانه: بررسی نظرسنجی دانشگاه مریلند و موسسه زاگبی"، پژوهشکده مطالعات راهبردی، کتابخانه دیجیتالی دید.
  • مشیرزاده، حمیرا (1382)، "نقش ارزش‌ها و هنجارها در شکل دادن به سیاست خارجی، رهیافت سازه‌انگارانه"، فصلنامه مطالعات عالی بین‌المللی، سال سوم، شماره 3.
  • نجفی فیروزجایی، عباس (1388)، "نگاه اعراب به ایران؛ گفتمان‌ها و رویکردها"، پژوهشهای سیاست خارجی مجمع تشخیص مصلحت نظام.
  • ونت، الکساندر (1386)، نظریه هاى اجتماعى سیاست بین الملل، ترجمه حمیرا مشیرزاده، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى.
  •   Al Jazeera English (2011), US urged to tackle Iran, 13 octobt 2011.
  • Azzam, maha (2011), "Islamism: extremists or Democrats"? in the Arab Spring, London: Conservative Middle East Council.
  • Ehteshami, A. and Mahjoob Zweiri (2007), Iran and the Rise of Its Neoconservatives, London: Tauris.
  • Lynch, Marc (2011), "American and Egypt", After the Uprising, Survival, vol.53, no.2.
  • Mneimneh, Hassan (2011) The "Turkish Model" in Arab Islamism: Rejection or Emulation?, Hudson anstitute.
  • Telhami, Shibley (2013), Arab Perspectives on Iran’s Role in a Changing Middle East, Wilson Center, 20 Feb 2013 .
  • Telhami, Shibley (2010), “Arab Public Opinion Poll”, Saban Center for Middle East Policy, The Brookings Institute.
  • Walker, Martin (2006), "The Revenge of the Shia", Wilson quarterly,Autumn.